+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 23:25  توسط
|
دلان از دل ، کسی بنشین
که اوز دل خبر دارد
به زیرآن ،درختی را
که آن گلهای تر دارد
نه هر کلکی شکر دارد
نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد
نه هر بهری گهر دارد
الا یا ای یه ساقی ادر کعسن ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکل ها
بنال ای بل بل دستان ،از این نالانه دستان
مایان سخره و خارا ،اثر دارد اثر دارد
الا یا ای یه ساقی ادر کعسن ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکل ها
به بوی نافه ای ک اخر سبا زان طره بگشاید
زتاب جحد مشکینش چه خون افتاده در دلها
شب شب تاریک و بی معوا چو گردابی چنین هایل
کجا داند حال ما سبک بالان ساحل ها
الا یا ای یه ساقی ادر کعسن ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکل ها2