تبليغاتX
وجود داشتن - انتخابات؛ امر سیاسی وحشی، امر اجتماعی نحیف
 
 

جامعه ما همچون بسیاری از جوامع توسعه­نیافته جامعه­ای سیاست­زده است. «امر سیاسی» به دلیل فقدان نهادهای سیاسی مربوط به آن از جمله احزاب، رسانه­های آزاد، انتخابات آزاد و...  به شکلی وحشی، شبح­گون، مهارناشده و سیال در جامعه حضور دارد. به همین دلیل است که آمار و ارقام و نظرسنجی­ها و برنامه­ریزی­ها –بدون توجه به این سیالیت- خانه­سازی بر روی آب است. مگر نبود در انتخابات قبلی که هیچ عقربه­ای در نظرسنجی­ها به سود احمدی­نژاد بالا نمی­رفت و او هفده ملیون رای را از کسانی در کیسه خود ریخت که بسیاری از آنها امروز مخالفان سرسخت او به شمار می­روند، حتی وزرای خوش­بین و خوش­حال ماه­ها و سالهای آغازینش.

«امر سیاسی» در ایران گاه چنان در حال غلیان است که منجر به تغییر مهمترین ساختارهای اجتماعی و حتی انقلاب می­شود (شاید ظاهرا) و گاه چنان واپس­زده و عقب­نشسته که در حد تدبیر منزل و مدیریت بدن و شکل و ظاهر شخصی هم نیست، که حتی بی­خیالی و بی­مسئولیتی فکری و عملی مد روشنفکری می­شود. البته کاملا طبیعی است که آن جوشش و غلیان کف­آلود با وزش یک نسیم با شنهای ساحل ِ خمودگی و افسردگی هم سطح ­گردد. بدیهی است که تمامی «انقلاب­کرده­ها» امروز از ریسمان سیاه و سفید هراس داشته باشند و  بیست و چند ملیون رای خاتمی چند سال بعد به هفده رای احمدی­نژاد بدل گردد.

فضای اجتماعی انتخابات جدید ریاست جمهوری در ایران علاوه بر این، نمایان­گر خصلت­های فرهنگی و اجتماعی دیگری نیز هست. قدرت دولت­های مختلف -یعنی قدرتی که از همان موج­نشینی در فضاهای کف­آلود به دست آمده است- نیز بر همان منوال، ضعیف، سطحی و کم تاثیر است. اگر چه به دلیل دخالت دولت در همه امور، از عرصه­های تام جامعوی تا حوزه­ها و حریم­های خصوصی، ظاهرا «امر سیاسی» با «امر دولتی» یکی می­شود و سایه دولت را در همه جا می­توان مشاهده کرد، اما واقعیت آن است که همراه با فروکش کردن غلیان کف­آلود «امر سیاسی» در هر دوره، قدرت «دولت» نیز فروکش می­کند. چرا که در دولت-ملت ایران، ملت دولت را از خود نمی­داند. اما چرا این اتفاق می­افتد؟ شاید یکی از دلایل این مسأله را بتوان نحیف و نزار بودن «امر اجتماعی» قلمداد کرد. بنابراین اگر در جوامع غربی، چنان که هابرمارس معتقد است، سلطه نظام اجتماعی بر زیست­جهان حاکم است، در ایران سلطه «امر سیاسی» بر «امر اجتماعی» بیداد می­کند.

باید از خود پرسید چرا امر اجتماعی، در اجتماع غایب است؟ چرا باز ما به پای صندوق­ها رانده می­شویم بی­آنکه مطالباتی از کاندیداهای خود داشته باشیم؟ در جوامع مدرن مطالبه از امر سیاسی تنها از طریق اصناف و نمایندگان گروه­ها و طبقات و... ممکن می­شود، در حالی که ما عضو واقعی هیچ گروه اجتماعی واقعی­ای نیستیم. هیچ فردی، شخصا نمی­تواند با کاندیدایی مواجه شده و از او نیازی شخصی یا صنفی یا حتی طبقه­گی را طلب کند، اما جالب است که همیشه «امر سیاسی» به ویژه با بحرانی جلوه دادن اوضاع، حضور «فرد»- نه جمع- را مطالبه می­کند. ما به عنوان یک «فرد» پای صندوق­های رای حاضر می­شویم و بدیهی است که نتوانیم مطالبه­ای داشته باشیم. البته مسلم است که در چنین شرایطی و در چنین رویارویی­ای –مواجه «امر سیاسی» و فرد- همواره امر سیاسی غالب و مسلط بوده و پس از رسیدن به قدرت در مناسباتی درگیر می­شود که «فرد» کمترین وزنی در آن ندارد.

«امر اجتماعی» در ایران، تنها از خلال «امر سیاسی» و با فراخوانی آن موفق به نمایش خود می­گردد. در روزهایی که فضای اجتماعی کشور به واسطه پوست­اندازی «امر سیاسی» کاملا ملتهب و تب­دار است، نقش «امر اجتماعی» نیز پر رنگ­تر می­شود. واقعیت این است که «امر اجتماعی» در ایران سازمان­یافته و منسجم نیست. ما چیزی به اسم سندیکا، صنف، انجمن و حتی طبقه به معنای واقعی کلمه نداریم. در دوره دهم ریاست­جمهوری جامعه­شناسان –اگر آنها را نماد آگاهی جامعه به خود، یا خودآگاهی جامعه- قلمداد نماییم، پس از مدتهای مدید، مستقلا بیانیه­ داده و از کاندیتاری موسوی حمایت کرده­اند. این در حالی است که در مهمترین پرونده­های اجتماعی، مانند حجاب، لایحه حمایت از خانواده، مبارزه با مفاسد اجتماعی، طرح امنیت اجتماعی، مجازات نوجوانان مجرم در اماکن عمومی، افزایش آمار خودکشی، فقر، مواد مخدر، سرطان، ایدز، سقط جنین، رحم اجاره­ای، مرگ مغزی، مبارزه با اشرار و اعدام آنها در حضور مردم، شبیه­سازی، مهندسی فرهنگی و هزاران پرونده داغ و حساس اجتماعی، که در حوزه تخصص جامعه­شناسان می­گنجد، هرگز شاهد صدور یک بیانیه نصف و نیمه هم از جامعه­شناسان نبوده­ایم. تصور کنید وقتی که جامعه­شناسان و روشنفکران یک مملکت به حقوق و وظایف اولیه و منافع اصلی خود آگاه نبوده و تنها در زمان غلیان «امر سیاسی» از خود واکنش نشان می­دهند، از مردم عادی یا غیر متخصصان چه انتظاری می­توان داشت.

به طور کلی «امر اجتماعی» تنها در شرایط بحرانی است که در سایه امر سیاسی، به حضور طلبیده شده و خود را از گوشه و کنار نمایان می­کند. در این شرایط است که انجمن­های مختلف زنان، هنرمندان و... بر همبستگی خود تاکید کرده و از منافع خود دفاع می­نمایند، سنخ­های اجتماعی مانند بازاریان، بورس­چی­ها، معلم­ها، اساتید دانشگاه، پرستاران و... نیز به نوبه خود وارد عمل می­شوند. حتی مجالس دوستی و خانوادگی، اجتماعات موقت (جماعت داخل اتوبوس، مترو، صف نانوایی، بانک و...) با کوچکترین شعله برگرفته از انتخابات، داغی تنور درون را بر پرده افکنده و داد سخن از اینجا و آنجا می­دهند. افراد بسیار ساده و حتی بی­سوادی که از کمک­های نزدیک انتخابات احمدی­نژاد به روستاییان و بازنشسته­ها و... حرف می­زنند و نه تنها خودشان را از چیستی «امر سیاسی» جدا کرده و آنرا به صورت مستقل به انتزاع در می­آورند، بلکه در این خصوص به تحلیل رسیده­اند و بر خلاف برخی تحلیل­های روشنفکرانه از ماهیت واقعی اینگونه وام­های بلاعوض در روزهای پایانی مطلع­اند.

«حساسیت اجتماعی» در چنین شرایطی در تمامی سطوح در حال غلیان است. «امر سیاسی» نیز با آگاهی به این موضوع، و با توجه به آنکه نیاز به تایید و مشروعیت­بخشی دارد، از برخی حوزه­ها عقب­نشینی کرده و امتیازاتی را به «امر اجتماعی» می­دهد. در واقع «امر سیاسی» تا حدودی در جایگاه خود قرار گرفته و اهمیت «امر اجتماعی» را به رسمیت می­شناسد. به همین منظور است که تبدیل به «دولت خدمت­گذار» شده و به میان مردم و به دیدار اصناف و... می­رود. یا آنکه خود را موظف به دادن وعده­هایی به اقشار مختلف از حوزه علمیه قم گرفته تا فوتبالیست­ها و ستاره­های سینما و حتی گروه­های موسیقی زیرزمینی و... می­داند. در چنین شرایطی –ولو به شکل موقتی- انواع هویت­ها از هویت شخصی و جنسی گرفته تا هویت ملی و حتی انسانی موضوعیت پیدا می­کنند. مردم نیز در پرتو این انتخابات فرصت و امکان پیدا می­کنند تا به منافع شخصی خود –گویی برای نخستین­بار- بیاندیشند و بین عناصر مختلف زندگی­نامه خود انسجام برقرار ­کنند. افراد قسمت­هایی از «خود» را که به واسطه سیاست شکوفا و قابل دست­یابی می­شوند، فرصت­هایی که در گذشته به واسطه سیاست­ورزی­های غلط از میان رفته، یا امیدها و طرح­هایی که از آینده در سر دارند را مورد بازاندیشی قرار می­دهند. اصناف و گروه­های اجتماعی به تکاپو افتاده، اختلافات کوچک را به فراموشی سپرده و با هم متحد می­شوند. گاهی نیز عکس این ماجرا رخ داده و اختلافات و شکاف­های اساسی خود را آشکار کرده گروه­های خودی را در دل گروه­های اسمی شکل می­دهند؛ کرباسچی از کروبی حمایت می­کند، عماد افروغ و قالی­باف از موسوی و... همه این پوست اندازی­ها نشان تازه­شدن و حیات «امر اجتماعی» است.

«امر اجتماعی» در ایران تنها در شرایط بحرانی خود را منعکس می­کند؛ همبستگی­ها و هویت­ها به خود آگاه شده و دو-باره خود را شکل می­دهند، مطالبات اجتماعی مورد تایید قرار گرفته و به رسمیت شناخته می­شوند، تریبون­های آزاد به ظاهر یا به واقع (حتی در تلوزیون!) گذاشته می­شوند، افراد گروه­های مختلف با افراد دیگر، یا گروه­های مختلف با گروه­های اجتماعی دیگر ملاقات کرده و «رابطه»های جدید اجتماعی ایجاد می­شوند. این دوره گذرا بهترین فرصت برای الگوسازی و تداوم­بخشی و غنابخشی به حوزه اجتماعی، مستقل از سیاست، است.

اما هم اکنون شبح «امر سیاسی» بالای سرمان پرسه می­زند. شاید اگر در کشور دیگری زندگی می­کردیم انتخابات تا این حد از حساسیت برخوردار نبود، اما در ایران به دلیل فقدان شکل­گیری نظام­های اجتماعی کارآمد و نهادهای سیاسی مدرن هنوز«رجل» سیاسی بسیار بیشتر از آنچه که باید تاثیرگذارند. تا آنجا که شاید یک فرد بتواند با کودتایی مدرن حتی ماهیت نظام را –که هزاران نفر در طول سالیان سال در راهش جان­فشانی کرده­اند- از پایه دگرگون کرده و از جمهوریت به خلافت تغییر دهد. بنابراین به منظور برخورداری از آزادی­های مدنی بیشتر و کسب زندگی بهتر، می­بایست کسی را برگزینیم که در راه غنا بخشیدن به «امر اجتماعی» -در مقابل امر سیاسی- تلاش کرده و پی گیر باشد. در غیر این صورت حتی با انتخاب بهترین رجل سیاسی، پس از چهار سال، مجددا بدون هیچ پیشرفتی در مطالبات اجتماعی، نه به برنامه­های اجتماعی، که به شخصیت­های سیاسی رای و شاید باج خواهیم داد.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM