تبليغاتX
وجود داشتن - ای وطن!
 
 

عشق تو ای وطن صدباره از پس هر حادثه از اعماق وجود ما شعله می­کشد و ما را بر قله­ای از آگاهی می­نشاند که از حادثه­ها بزرگتر است.

وطنم شعله داغ تو از دامان ما جدا نیست. ما دست در دست هم، سرود جاودانگی تو را بر لب راندیم، شانه به شانه، قدم به قدم در راه اعتلای تو رفتیم، دل بستیم دوباره به عظمت تو، از شمع امید تو گرم شدیم و در سایه عشق تو دم زدیم. نخستین بار با هم، بی شرم اشک ریختیم، تا سحر چشم بر هم نگذاشتیم. منتظر ماندیم تا صبح دولت تو بدمد، تا سینه­هامان در احتزار پرچم پاک تو پر از غرور شود.

به نام تو خاطرات همه­تلخ را به دست فراموشی سپردیم، به هم-دیگر اعتماد کردیم. به خاطر وفای به تو ای وطن، به نام و خوی و دین تو، تهمت­ها را به جان خریدیدم، زهرخند­ها را با شاخه­ای از گل و لبخند پاسخ گفتیم.

ما در این کارزار آموختیم عشق را و دوست­داشتن را و صبوری را و امید را و دل در گرو تو نهادن را. چه گوهری بود این که در اعماق وجود ما خاموش آرمیده بود و از یاد رفته بود!

اینک، در این هنگامه که بند بند دلهای ما به هم بسته است، هیچ اهریمنی را پروای آن نیست که دست­های این پیوند را از هم بگسلد. من با تو هم سرنوشتم ای وطن، هیچ دیو و ددی را رخصت نمی دهیم که بین ما دوزخ اندازد. نهنگ دل من بر این طوفان نیز خواهد خروشید. ای وطن، خون من، بین من و تو هیچ فاصله ای نیست.


هیچ کس جسورتر از مظلوم نیست

علی ابن ابی طالب

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:0  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM